X
تبلیغات
کلبــــــه من
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 22:56 | نویسنده : ســـــــاناز
منتظرم بیای پیشم دور سرت بگردم
دور سرت بگردم
دور سرت بگردم
از سر تا پات بشم فدات
دور سرت بگردم
دور سرت بگردم
دور سرت بگردم
باورت بشه باورت بشه عاشقت منم
باورت بشه
زیبای منی رویای منی
باورت بشه که تو همه دنیای منی
مثل کویر که تو رویای خودش خواب یه دریا میبینه
مثل یه شمع که واسه صبح سحر هرشب به یلدا میشینه
مثل نسیم که به گیسوی درخت دست نوازش میکشه
مثل یه گل که پر از نازه و پروانه که نازش میکشه
دوست دارم حقیقته دنیا بزار بدونه
عاشقی مثل من کمه تو این دور و زمونه
منتظرم ببوسمت صدبار به هر بهونه
هر رزو تو رو بیدار کنم با شعری عاشقونه


تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 22:53 | نویسنده : ســـــــاناز
تاريخ : پنجشنبه دهم بهمن 1392 | 1:34 | نویسنده : ســـــــاناز
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی 1392 | 0:40 | نویسنده : ســـــــاناز
من هستم و تو

تو یه اتاق گلی 12 متری زیرمون یه گلیم کهنه جلو شمینه ایم

 تو تکیه دادی به دیواره کنار شمینه 

من تو بغلت سرم و گذاشتم رو سینت یه پتو نازک رومونه رو برومون بجا دیوار شیشس

جلومون دریاس هوا گرگ و میشه دمه صبحه تو داری سیگار میکشی و گاهی مو های من و بوس میکنی 

ولی هر دوتامون ساکتیم داریم به نم نم بارون که به دریا میخوره نگاه میکنیم

هوا انگار سرده ولی ما گرممونه چون با همیم کنار همیم

به هیچی فک نمیکنم ذهنم پر از همین لحظه اس پر از تو

صدای نفسات تپش منظم قلبت 

صدای زندگی 

صدای حضورت

چشام میسوزه خیلی خوابم میاد ولی میترسم چشام و ببندم و وقتی باز میکنم وقتی روز شده باشه

به زندگی قبلی برگردیم به مشکلای بی اهمیت

روز بشه یادم بره چقدر عاشقتم

سرمو بر میگردونم بت نگاه میکنم چشای توام خسته اس بهم لبخند میزنی

و اروم چشمات و میبندی و باز میکنی

خیالم راحت میشه تو نگات می خونم عاشقمی قد من نه کمتر نه بیشتر... 

من و تو قد همیم نه کمتر نه بیشتر... 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 20:22 | نویسنده : ســـــــاناز
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1392 | 23:35 | نویسنده : ســـــــاناز

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن

دلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدن

وقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه باز

نمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه باز

بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره

قدم زدن تو بارون

با تو چه حالی داره

دلم هواتو داره

بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره

قدم زدن تو بارون

باتو چه حالی داره

دلم هواتو داره

نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمه

بارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمه

بارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنه

بجای من با قطره هاش رو شیشه تون در میزنه

بارون هواتو داره رنگ چشاتو داره

قدم زدن تو بارون

با تو چه حالی داره

دلم هواتو داره

بارون هواتو داره

دلم هواتو داره

بارون هواتو داره



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 0:49 | نویسنده : ســـــــاناز
درد

سردی و داغی

تهوع

سرگیجه

رعشه

ترس

آرامشه بی دلیل و ناگهانی

بی حسی

میل به مرگ

تصمیماته احمقانه

راه نا معلوم

بغض

اشک



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 0:47 | نویسنده : ســـــــاناز
امسال سال عجیبیه زندگیم با فصلا هماهنگ شده

بهارم بهاری بود آروم سبز با خوشی های کوچیک مثل نسیم خنک بهار

 غمامم کوچیک و ناپایدار بود مثل بارون بهاری 

بهارم کاملا بهاری بود

تابستونم گرم بود 

گرم و فقط گرم 

پرازخوشی بدونه غم 

انقد زیاد خوشحال بودم که از خوشیه زیاد کلافه بودم 

مثل گرمای تابستون تمومی نداشت خوشیم

پاییزم پاییزی بود 

سردو غم انگیز 

تلخ و نارنجی 

حتی روز تولدمم تلخ بود پر از غم بود

ولی مثل پاییز بود گاهی آروم بود و گاهی توش شادی هم داشت 

مثل خش خش آروم برگا زیر پای رهگزره خسته برای منم گاهی و جایش خوب بود و لبخند به لبم آورد

ولی...

حالا زمستونه 

و من یه روزشو گذروندم و غمگینم قلبم درد میکنه از غم زیاد نفس کشیدن برام سخت شده 

و من میترسم ,

میترسم از این شروعه اجباری 

میترسم از روزا و شبای پر از غم که حس میکنم منتظرم هستند

خیلی میترسم از این زمستون...  



تاريخ : شنبه دوم آذر 1392 | 23:26 | نویسنده : ســـــــاناز
پایان بعد از پایان
شروع بعد از شروع
خلاء کمبود
گیچی و سر گیجه
گم شدن و فراموش شدن
بی آرزویی
سردی 


عاشقتم به قیمت ِ هر کار که تو بگی کنم
فکرت امان نمیدتم یه لحظه زندگی کنم
پایین نیاورده هنوز ، این گریه ها تب منو
من انتخاب نمیکنم به سمت ِ ردت رفتنو
وقتی نگاهت میکنم رویا به باور میرسه
قلب زمین می ایسته و دنیا به آخر میرسه
یه عمر ِ که خیال تو ، یه قسمت از وجودمه
ببین هنوز برای من فرق میکنی ، تو با همه
هرنفسم پر میشه از عشق تماشا کردنت
یه عمر آزگار ِ که رها نمیشم از تبت
وقتی نگاهت میکنم


تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 | 21:46 | نویسنده : ســـــــاناز
چقد بو کردم هرشب پیرهناتو

که با عطر تنت آروم شه دردم

چقد هر شب بجای شونه ی تو

نشستم رو لباست گریه کردم


خودم میگم به عطرت به اتاقت

به دائم دیدنت بد عادتم کن

خودم میگم به حد مرگ خستم

دارم دیونه میشم راحتم کن

از این بارون از این کوچه از این آهنگ بیزارم

از این که تو رهام کردی ولی بازم دوست دارم

از این احساس که یه دنیاست ولی واسه تو بی معناست

از این قلبی که له کردیش ولی بازم تورو میخواد

دلم خستست از این بغضی که دائم با خودم دارم

دوست دارم ولی بی تو از این احساس بیزارم

تو دل سنگی تو بی رحمی تو این درد و نمیفهمی

تو این حالی که من دارم تو با تقدیر هم سهمید


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 | 1:11 | نویسنده : ســـــــاناز
روزگاری خواهد رسید...

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...

به یاد من...

ستاره هارا خواهی شمرد تا آرام شوی!

دلت هوایم را خواهد کرد...

به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...

به یاد خواهی آورد خنده هایم را...

به یاد خواهی آورد اشک هایم را...

مطمئنم در آن لحظه در دلت میگویی: من تو را میخواهم...


********************************************************

ناشنوا باش وقتی همه

از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...


تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 0:9 | نویسنده : ســـــــاناز
یه کمی دلم شکسته
واسه خاطرات کهنه است
یه کمی صدا که دارم
تو دلم خدا که دارم
سخته سر کردن بی عشق
ولی من طاقت میارم

چی میخوای بدونی از من
بد و خوبه روزگارم
قصه گم شدنم رو
همه آدما میدونن
نور اگه کمه ولی هست
وقتی باشی زندگی هست
قول بده طاقت بیاری
این نه افسانه نه قصه است

چی میخوای بدونی از من
ساده بود من و شکستن
کی بهت گفته قشنگه
دیدن اشک یه آدم
حال و روزم و نگاه کن
با توام چشمات و وا کن
سادگی خیلی قشنگه
یه روز آدما میفهمن

دیدمت تو بی قراری
فهمیدم دوسم نداری
دیدمت فصل جدایی برسه عین بهاری
بایدم بری نمونی توکه تنها نمیمونی
کاش میشد مثل تو باشم
خوش به حالت , بی وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم آبان 1392 | 23:56 | نویسنده : ســـــــاناز
می گی منو نمی خوای بم نگاه می کنی

میری دلم می گیره تو گناه می کنی

کی غیر من می تونه دستاتو بگیره

زندگیش تو باشی واسه تو بمیره

آی تو دلیل بودنم آی تو

آی تو که دنیای منی

قلبی که دوست داره تورو

حیفه بری بزنی بشکنی

آی تو که دیوونت شدم آی تو

آی تو که دلم میره برات

تند می شه نبضم تو رو که می بینم

میره دلم با یه نگات

آی تو دلیل بودنم آی تو

آی تو که دنیای منی

قلبی که دوست داره تورو

حیفه بری بزنی بشکنی

آی تو که دیوونت شدم آی تو

آی تو که دلم میره برات

تند می شه نبضم تو رو که می بینم

میره دلم با یه نگات

آی تو...

من با تو حالم خوبه و آرومم

با تو قلبم می کوبه و آرومم

بیا صدا قلبمو گوش کن

ای کاش توی دل من بودی و

میدیدی صدای دل من می شنیدی

بیا صدا قلبمو گوش کن

آی تو دلیل بودنم آی تو

آی تو که دنیای منی

قلبی که دوست داره تورو

حیفه بری بزنی بشکنی

آی تو که دیوونت شدم آی تو

آی تو که دلم میره برات

تند می شه نبضم تو رو که می بینم

میره دلم با یه نگات

آی تو...

می گی منو نمی خوای بم نگاه می کنی

میری دلم می گیره تو گناه می کنی

کی غیر من می تونه دستاتو بگیره

زندگیش تو باشی واسه تو بمیره

آی تو دلیل بودنم آی تو

آی تو که دنیای منی

قلبی که دوست داره تورو

حیفه بری بزنی بشکنی

آی تو که دیوونت شدم آی تو

آی تو که دلم میره برات

تند می شه نبضم تو رو که می بینم

میره دلم با یه نگات

آی تو...

آی تو دلیل بودنم آی تو

آی تو که دنیای منی

قلبی که دوست داره تورو

حیفه بری بزنی بشکنی

آی تو که دیوونت شدم آی تو

آی تو که دلم میره برات

تند می شه نبضم تو رو که می بینم


تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392 | 20:16 | نویسنده : ســـــــاناز
دلیل ومنظور خاصی ندارم یا برای کسی نیست فقط تخیلاتم بود....

میگی دوستم داری من رو میپرستی...

میگی من عشقتم و بی من هیچی نیستی...

میگی برای من زنده ای...

میگی امید زندگیتم...

میگی من نباشم دنیای بی معنی میشه برات...

میگی با هوای که من توش نفس میکشم زنده ای...

میگی دوست نداری خار تو دستم بره...

میگی فقط و فقط من...

میگی و میگی....

ولی من میگم تو من رو نمیبینی....

میگم حتی صدام رو نمیشنوی...

میگم حتی دوستم نداری...

میگم حتی برات مهمم نیستم...

میگم و میگم...

میدونی چرا...؟

چون ندیدی که من دوستت ندارم...

شایدم دیدی و مهم نیست نظردلم برات...

چون نشنیدی هق هق گریه هام برا یکی دیگرو...

شایدم شنیدی و برات مهم نیست صدای هق هقم برات...

چون لحن غم انگیز صدام و متوجه نمیشه...

شایدم میشی ونه اینکه توام غم انگیز شی نه فقط حوصله ات سر میره...

چون نمیبینی قلبم انقد سنگینه از درد که حتی نفسامم به شمارش افتاده ...

نه, شاید نه, حتما... حتما نمیبینی چون تو,تو قلبم نیستی 

تو... تو فقط هستی... شاید کنارم 

شاید, شاید همراهم 

گاهی ,گاهی تو رختخوابم 

ولی نه تو قلبم 

نه نه هیچ وقت تو قلبم نبودی که بدونی... 

چون هنوز قلبم پاک و مقدس مونده... 

هنوز نگاه های عاشقانم ناب مونده...

هنوزم که هنوزه یا نه شاید برای همیشه پاک و مقدس میمونه...



تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392 | 19:48 | نویسنده : ســـــــاناز
زمان مرگ من شیوون نکنین...

ناله نکنین...

از همه مهمتر نگین: ((زود بود... حیف شد ... هیچی از زندگی نفهمید...))

لبخند بزنید...

سری تکون بدید...

بگید:(( وقتش بود... خوب شد... خیلی بیشتر از اون که باید... بیشتراز تحملش دید... بیشتر ازحدش فهمید...))


ساناز 92.7.15



تاريخ : شنبه سی ام شهریور 1392 | 8:29 | نویسنده : ســـــــاناز
کلی حال خوب دارم که تاریخ انقضا داره...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 | 10:20 | نویسنده : ســـــــاناز
تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 22:25 | نویسنده : ســـــــاناز

ببخش عشقم که شعرش کوتاه هستش دیگه چیزی پیدا نکردم به ما بیاد بهترینم


از من عاشق بپذیر سوگلی عمر منو

مثل یه پروانه ببین لحظه پرپر شدنو

به چشم من نگاه کن 

فقط به من نگاه کن

از دل دیوونه نترس

مثل من اشتباه کن

من عاشقونه باتوام از اینجا تا آخر خط

تو دیگه شک نکن به من تو این زمونه ی غلط

از دل دیوونه نترس

به پای من گناه کن

 



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | 21:22 | نویسنده : ســـــــاناز

بیا عزیزم این پست بخاطر تو اونم با دست سوخته


سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست

که این شگفت ترین نوع خویشتن داریست

تمام روز اگر بی تفاوتم اما

شبم قرین شکنجه دچار بیداریست

رها کن آنچه شنیدی و دیده ای هرچیز

 به جز من و تو و عشق من و تو تکراریست

 مراببخش بدی کرده ام به تو گاهی

کمال عشق جنون است و دیگرآزاریست



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 11:59 | نویسنده : ســـــــاناز
یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه

یه شال سبزِ ساده که غروبا پر از خاکسترِ آتشفشونه


پر از خاکستر آرزوهایی که هر روز توی قلبش گُر می گیرن

پر از خاکستر خوابای خوبی که هر شب تو نگاهِ اون می میرن 


همین چند وقت پیش رؤیاشو توی خیابون بی بهانه سر بریدن

همیشه راه پروازشو بستن، همیشه رو خیالش خط کشیدن


به دیوارِ اتاقش چندتا عکسه: هدایت، کافکا، فرخ زاد و مایکل

یه عکسِ خاتمی، چندتا مدونا، یه عکسِ تام کروز، یه عکسِ فیدل


همه ش دنبال قهرمان می گرده، میون شاعرا، آوازه خونا

براش مرده و زنده فرق نداره، سیاست بازا، پیرا و جوونا


نمی دونه که تنها توی آینه باید دنبال قهرمان بگرده

هنوز باور نداره که با دستاش جهانی می شه ساخت بی ظلم و برده


یه دختر تو تراس رو به رویی، شبا کنسرتِ فریادش به راهه

صداش می گیره از بس غصه داره، نمی شه دیدش از بس شب سیاهه


ولی زنگ صداش می پیچه هر شب، تو شهری که چراغاش رنگ خونن

دیگه چند وقته که حتا چراغ چهارراها می ترسن سبز بمونن


می خواد یادِ تموم شهر بمونه بهاری که یکی برگاشو دزدید

درختی که قرنطینه شد آخر، تو فصلی که زمین برعکس می چرخید


صداش لبریز حرفای نگفته س سرش لبریز صد آتشفشونه 

یه دختر تو تراس رو به رویی ، یه شالِ سبزو هر روز می تکونه



تاريخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 | 0:26 | نویسنده : ســـــــاناز
ميشد از بودن تو عالمي ترانه ساخت 
كهنه ها رو تازه كرد از تو يك بهانه ساخت
با تو ميشد كه صدا همه جا رو پر كنه
تا قيامت اسم ما قصه ها رو پر كنه
اما خيلي دير دونستم تو فقط عروسكي
كور و كر بازيچه باد مثل يك بادبادكي
دل سپردن به عروسك منو گم كرد تو خودم
تو رو خيلي دير شناختم وقتي كه تموم شدم
نه يه دست رفيق دستام نه شريك غم بودي
واسه حس كردن دردام خيلي خيلي كم بودي
توي شهر بي كسي ها تو رو از دور ميديدم
تا رسيدم به تو افسوس به تباهي رسيدم
شهر بي عابر و خالي شهر تنهايي من بود
لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود
مگه ميشه از عروسك شعر عاشقونه ساخت
عاشق چيزي كه نيست شد روي دريا خونه ساخت


تاريخ : دوشنبه نهم بهمن 1391 | 20:53 | نویسنده : ســـــــاناز

شاید فراموشت شدم

شاید دلت تنگه برام

شاید بیداری مثل من

به فكر اون خاطره هام

شاید توهم شب كه میشه

میری به سمت جاده ها

بگو توهم خسته شدی

مثل من از فاصله ها

با هر قدم برداشتنت

فاصله بینمون نشست 

لحظه ای كه بستی درو

شنیدی قلب من شكست

یادت میاد كه من كیم

همون كه میمیره برات

همونی كه دل نداره

برگی بیافته زیر پات

نمی تونم دورت كنم

لحظه ای از تو رویاهام

تو مثل خالكوبی شدی

تو تك تك خاطره هام 

از كی داری تو دور میشی

از منی كه می میرم برات

از منی كه دل ندارم

برگی بیافته سر رات

بگومن از كی بگیرم

حتی یه بار سراغتو

دارم حسودی میكنم

به آینه ی اتاق تو

كاش جای اون آینه بودم

هر روز تورو میدیدمت

اگر كه بالشت بودم

هر لحظه می بسیدما



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 | 10:21 | نویسنده : ســـــــاناز

به این حس شبیه عشق به نزدیکیه بین ما


به هر جمله به هر لبخند  به حال و روزم این روزا

می دونم اعتباری نیست

 یکی از ما یه روز میره

یکیمون زنده می مونه  یکیمون تنها میمیره

به این لحظه به این حالت 

نمی تونم کنم عادت

همش تقصیره تقدیره  یکیمون آخرش میره

به این لحظه به این حالت 

 نمی تونم کنم عادت

همش تقصیره تقدیره  یکیمون آخرش میره

به این احساس خوبی که 

 همیشه وقتی تاریکه

مثله حرم نفسهاته  صمیمی گرم و نزدیکه

به چشمایی که می بینم 

 تو چشمام داره گم میشه

به این آینده دورو  به این راهی که در پیشه

به اینکه عاشقم هستی 

به حسی که تو قلبت هست

می دونم اعتباری نیست  می دونم دل نباید بست

به این لحظه به این حالت 

نمی تونم کنم عادت

همش تقصیره تقدیره  یکیمون آخرش میره

به این لحظه به این حالت

نزار عشقم کنی عادت

که ما تسلیمه تقدیریم 

 نمیمونیم 

 نمی بینیم



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 18:4 | نویسنده : ســـــــاناز
حتی فکرشم نمیکنی چقد دلم برات تنگ شده.... جای خالیت رو همه جا حس میکنم... زود برگرد... بــــــــــــــوس کچلم


یکی بیاد غمو از دلم در آره

جای غم اسم تو رو قلبم بذاره


مگه غیر تو کسی رو خواسته بودم

مگه جز تو به کسی وابسته شدم


کسی که تو چشاته دنیای منه

چشمایی که انگار با من حرف میزنه


کسی که زندگیشو پاک ریخته به پات

آره منم اونی که میمیره برات


بگو بگو من دیگه طاقت ندارم

آخه به دوری تو عادت ندارم


یه چند شبه یه خواب راحت ندارم

بگو توام یه خواب راحت نداری


بگو توام مث من طاقت نداری


بگو چی شد کسی که هر روز چشم من


آروم تو چشمای اون بیدار میشدن

وقتی میگفت صبحت بخیر با یه سلام


قشنگ ترین لحظه رو میساختش برام

بگو چی شد کسی که عکساشو دارم


عکسایی که جلوی چشم میذارم

وقتی که خاطرات ما میشه مرور


میگم ازم نباید بمونی تو دور

بگو بگو من دیگه طاقت ندارم


آخه به دوری تو عادت ندارم

یه چند شبه یه خواب راحت ندارم


بگو توام یه خواب راحت نداری

بگو توام مث من طاقت نداری



تاريخ : چهارشنبه دهم آبان 1391 | 23:2 | نویسنده : ســـــــاناز

گفتی تو هم مثل منی

از یه شکست عاشقونه اومدی

گفتم دیگه گریه نکن عزیز من خوش اومدی

گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس روزای خوبی رو نداشتی


گفتم دیگه گذشته ها تموم شده اون روزا که منو نداشتی


گفتم دیگه بارون گریه هات بسه

زندگی یک نفسه

از این به بعد یکی واست دلواپسه

یه عمر برات هم نفسه

حالا که گریه رو از چشات گرفتم

بغض از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم

رفتی توی تار و پودم

منو یادت نمیاد؟؟!!


حالا که دل به هیچ کسی نبستم

روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم

غماتو به جون خریدم

منو یادت نمیاد؟؟!!

منو یادت نمیاد؟؟!!


حالا که صدات برام یه آشناس

حالا که نمیدونم دلم کجاس

این که رسم عاشقا نیست میدونی!

دیگه اسم منو تو رو زبوناس


حالا که گریه رو از چشات گرفتم

بغض از صدات گرفتم

غمو از دلت ربودم

رفتی توی تار و پودم

منو یادت نمیاد؟؟!!


حالا که دل به هیچ کسی نبستم

روزی صد دفعه شکستم

بدی هاتو هم ندیدم

غماتو به جون خریدم

منو یادت نمیاد؟؟!!

منو یادت نمیاد؟؟!



تاريخ : سه شنبه یازدهم مهر 1391 | 19:50 | نویسنده : ســـــــاناز

دلم دریای اتیشه دارم می سوزم از این تب

تو آغوش یکی دیگه چرا تو فکرتم هر شب


توهم شاید شبیه من گرفتاری و بی تابی

تو آغوش یکی دیگه به یاد من نمی خوابی


نگاهش می کنم انگار همه دنیامو گم کردم

نمی دونه تو چشماش به دنبال تو می گردم


میاد دستامو می گیره بهم می گه چقدر سردی

منم می خندمو می گم عزیزم اشتباه کردی


خیال دیدن چشمات منو راحت نمی زاره

دلت یه عمر احساس رو به قلب من بدهکاره


تو هم شاید شبیه من یه جایی اشتباه کردی

دلت پیشه منه اما نمی تونی که برگردی


پشیمون می شی انگار شب و روزا تو گم کردی

مثل من که شب  و روزم داره رد می شه با سردی


یه رازی بین ما بوده که مارو دور کرد از هم

ولی یادت توی قلبم نمی زاره ازت رد شم


حالا که قسمت این بوده به یاد اشک می ریزم

از اینجا تا ته دنیا من از عشق تو لبریزم


حالا که قسمت این بوده باید همخونه شم با غم

که بعد از تو نمی تونم واسه یک لحظه عاشق شم



تاريخ : دوشنبه بیستم شهریور 1391 | 22:38 | نویسنده : ســـــــاناز

با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته

پر از عشقو عادت بدون حسادت دلم تنگته

گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته

پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته

تو جایی که هیچکی واسه هیچکی نیستو همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمی شن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن 

یه شب شد هزار شب که خاموشو خوابم چراغای روشن

منه دلشکسته با این فکر خسته دلم تنگته        

با چشمای نمناک تر و  ابریو  پاک دلم تنگته

ببیم که چه ساده بدونه اراده دلم تنگته

مث این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته....دلم تنگتـــــه...



تاريخ : پنجشنبه نهم شهریور 1391 | 0:27 | نویسنده : ســـــــاناز
از کدوم خاطره برگشتی به من
که دوباره از تو رویایی شدم
همه دنیا نمیدیدن منو
من کنار تو تماشایی شدم

از کدوم پنجره میتابی به شهر
که شبونه با تو خلوت میکنم

من خدارو هر شب این ثانیه ها
به تماشای تو دعوت میکنم

تو هوایی که برای یک نفس
خودمُ از تو جدا نمیکنم

تو برای من خود غرورمی
من غرورمُ رها نمیکنم

تا به اعجاز تو تکیه میکنم
شکل آغوش تو میگیره تنم

اون کسی که پیش چشم یک جهان
به رسالت تو تن میده منم

تو هوایی که برای یک نفس
خودمُ از تو جدا نمیکنم

تو برای من خودِ غرورمی
من غرورمُ رها نمیکنم.....


تاريخ : دوشنبه سی ام مرداد 1391 | 22:42 | نویسنده : ســـــــاناز

چشمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میکنم
قلب شکسته ی تو رو خودم نوازش میکنم
نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از کسی
تا وقتی من کنارتم به هر چی میخوای میرسی
خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت
کاشکی تو هم بفهمی که میمیرم از نبودنت
خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم
جای تو گریه میکنم جای تو غصه میخورم
هر چی که دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن
دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من
من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم
کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم



تاريخ : جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 | 0:48 | نویسنده : ســـــــاناز

تو شب بی ستاره ام دلم به چشمات راضیه
تو این سکوت بی دلیل وقت ترانه بازیه
منی که چشمای تو رو به همه دنیا نمیدم
برای ناز اون نگات از همه دنیا بریدم
حقیقته قصه ی من ترانه هام فدای تو
گلای سرخ پرپر ِ لای کتاب برای تو
حالا چی شد هر چی که بود میون عشق من و تو
یه خاطره شد واسه من تو این شبای سوت و کور


لب باز کن بگو من می شنوم
نمی خوام غرورت جلو چش من بشکنه

این دوتا تیکه از آهنگ روخیلی دوست دارم




  • فیلم نامه
  • جان سخت